الشيخ رسول جعفريان
88
حيات فكرى و سياسى امامان شيعه ( ع ) ( فارسي )
آغاز شد ، نخستين كشته ، طلحه بود . « 1 » اين نشان آن است كه اساسا مروان براى كشتن طلحه به اين جنگ آمده بوده است . او بعدها به اين مسأله افتخار مىكرد ، چنان كه خود اين حكايت را براى امام سجاد عليه السّلام نقل كرده بود . « 2 » گفته شده است كه امام ، طلحه را نيز در ميدان جنگ صدا زد و به او فرمود : اى ابو محمد ! ياد دارى كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله دربارهء من فرمود : اللهم وال من والاه و عاد من عاداه ؟ طلحه گفت : استغفر الله ، اگر به خاطر آورده بودم خروج نمىكردم . « 3 » زبير نيز به اصرار فرزندش عبد الله در سپاه مانده و با وجود سخنان امام حاضر به ترك ميدان نمىشد . در يك مورد امام سخن پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را به ياد او آورد كه آن حضرت فرمود : فرزند عمهء تو يعنى زبير ، بر تو بغى خواهد كرد . زبير اين خبر را تصديق كرد . « 4 » منابع در اين كه به هر روى زبير از صحنهء درگيرى فرار كرده « 5 » يا پشيمان ، ميدان را ترك كرده اختلاف نظر دارند . امام كه مقاومت بصريان را در اطراف جمل ديد ، دستور كشتن شتر را صادر كرد . شمارى از اصحاب امام اطراف شتر را گرفته و آن را كشتند . بعدها عايشه مىگفت : از داخل هودج على عليه السّلام را مىديدم كه خود در معركه مشغول جنگ بوده و فرياد مىزد : الجمل ، الجمل . « 6 » امام نزد هودج آمده و عايشه را با خطاب « يا شقيراء » مورد سرزنش قرار داد . « 7 » يك نكتهء گفتنى آن كه عايشه از داخل هودج ، از سوراخى كه درست كرده بودند ، بيرون را تماشا مىكرد . يك بار از كسى كه افسار هودج را گرفته بود ، پرسيد : آيا على در ميان جمعيت است . او پاسخ داد : آرى . عايشه از او خواست تا وى را به او نشان دهد . وقتى امام را به او نشان داد ، گفته : چقدر به برادرش شبيه است ! آن مرد پرسيد : مقصودت كيست ؟ گفت : پيامبر صلّى اللّه عليه و آله . آن مرد كه چنين شنيد ، افسار شتر
--> ( 1 ) . تاريخ خليفة بن خياط ، ص 185 ( 2 ) . الجمل ، ص 383 ( 3 ) . وقعة الجمل ، الغلابى ، ص 42 ؛ تاريخ مختصر دمشق ، ج 11 ، ص 204 ( 4 ) . انساب الاشراف ، ج 2 ، ص 255 ؛ اخبار الطوال ، ص 147 ( 5 ) . تعبير ابو مخنف آن است كه زبير پس از شكست سپاه ميدان را رها كرده عازم مدينه بود كه به قتل رسيد . انساب الاشراف ، ج 2 ، ص 254 ؛ معناى اين سخن جز گريز چيز ديگرى نيست . ( 6 ) . الجمل ، ص 379 ( 7 ) . همان ، ص 369